بديع الزمان فروزانفر

405

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

و قال النَّبىّ ( ص ) للرجل الذي ساله ممن أنت قال من ماء محاضرات راغب ، چاپ مصر ، ج 1 ، ص 74 . و ازين قبيل است احاديثى كه درباره‌ى جواز معاريض يعنى سخنان دو پهلو وارد شده است ، جع : نهايه‌ى ابن اثير ، چاپ مصر ، ج 3 ، در ذيل : عرض . [ قصه مكر خرگوش ] گفت من گفتم كه عهد آن خسان * خام باشد خام و سست و نارسان نارسان : نارس و خام ، ناتمام . دمدمه‌ى ايشان مرا از خر فگند * چند بفريبد مرا اين دهر چند دمدمه : هلاك كردن ، فسون و مكر به اعتبار آن كه بگمراهى و زيانمندى و نيستى مىكشاند . از خر فكندن : پياده كردن ، بكنايت ، عاجز كردن . سخت درماند امير سست ريش * چون نه پس بيند نه پيش از احمقيش سست ريش : بكنايت ، ابله و بىخرد . راه هموار است و زيرش دامها * قحط معنى در ميان نامها انتقاد است از حكام و امراى ظاهر بدين گونه كه حكومت و امارت بمنزله‌ى راه صاف و هموارى است كه زير آن دامها گسترده باشند ، اين دامها شهوات است كه بر اثر حصول قدرت ، محيط مناسب مىيابد و به قوت ظاهر مىشود و يا تملق و مدايح و ثناهاى بىمغز خلق كه حكام را بدام مىافكند و مغرور و فريفته‌ى خود مىسازد چنان كه نقص خود را فراموش مىكنند و رشته‌ى تدبير را از دست مىدهند ، بنا بر اين مصراع دوم ناظر است به القاب و عناوينى كه دبيران در صدر